تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 7 مهر ماه سال 1389
آفتاب میشود


نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب میشود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب میشود

نگاه کن

تمام هستیم خراب میشود

شراره ای مرا به کام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام میکشد

نگاه کن تمام آسمان من

پر از شهاب میشود


تو آمدی ز دور هاودورها

ز سرزمین عطر ها ونورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها ز ابر ها بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها


به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان شب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره میرسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشته گان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان


کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها نکن

مرا از این ستاره ها جدا نکن


نگاه کن که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب میشود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب میشود



شنبه 3 مهر ماه سال 1389
آخرین جرعه این جام

همه میپرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه مبهم برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید/

روی این آبی آرام بلند؟

که تورا میبرد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن مینگری؟

نه به ابر

نه به آب

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوترها

نه به این آتش سوزنده که لغزید به جام

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندمزار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را میشنوم

میبینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر وهوا را تو بخوان

تو بمان تنها با من تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست


آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش



پنجشنبه 1 مهر ماه سال 1389
بسته ای بار سفر


بسته ای بار سفر

کوله بارت بر دوش

چمدانت در دست

نگهت خیره به راه...قصد رفتن داری

چه بگویم به تو من؟

میتوانم به تو گویم که نرو...این خوشایند نیست

هر چه میخواهی بکن...خالی از احساس است

میتوانم بزنم نعره: بمان...چه تحکم آمیز!!!

میتوانی بروی...بی تفاوت حرفی است

میتوانم به تو گویم: گر روی چون گل تاخته به روی طوفان

از غمت خواهم مرد..بی تو خواهم پژمرد...اما..تو که باور ننمایی سخنم

خود بگو!!!...خود بگو با تو چه گویم؟

به چه حالت به زمانی که مرا ترک کنی..از غمت یاد کنم..وز تو فریاد کنم؟

خود بگو...

با تو چه گویم که خوشایند تو باشد..نه تحکم آمیز..خالی از احساسات..بی تفاوت نیز

هم...

خود بگو با تو چه گویم؟


بسته ای بار سفر

کوله بارت بر دوش

چمدانت در دست

نگهت خیره به راه...قصد رفتن داری..

دست حق همراهت...خیرت پیش




پنجشنبه 1 مهر ماه سال 1389
!!!

میخوام یه مدتی یه سری شعر بنویسم که ای کاش اون زمانی که با همه وجود مال من بود بهش توجه میکردم واینقدر سردو بی روح نبودم

شنبه 20 شهریور ماه سال 1389
و جاودانگی تنها در ساعتی


دیدن دنیا در یک دانه شن

و بهشت در یک گل وحشی

تسخیر بی نهایت در کف دست تو

و جاودانگی تنها در ساعتی!...



<<      5      6      7      8      9      10      11      12      13      14      >>