سلام دوستای گلم.حالتون؟گفتم یه مدت یه سری شعر مینویسم.نوشتم اما دیگه ادامه نمیدم.خسته شدم.فقط نمیدونم کی میخوام به ذهن آشفتم یه سرو سامونی بدم.اما به هرحال میدم.برام دعا کنید.امروز قراره برم جایی که... .نمیدونم آخرشم سرمو با این کارا به باد میدم.از دستم راحت میشین
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
کوله بار/توشه ای بر پشت
و عصایی در مشت
موسی وار راهی بیابان شبم
گوسپند پراکنده
وهمسر آبستن
شلاق طوفان در پس پشت
برگرده
وپیش روی:
فرعون
فرعون
فرعون
ماندن/از دست رفتن است
و چاره؟رفتن است
از هیچ سو نه چراغی/نه قبس
میروم موسی وار
با ایمان به رسالتی که در دل دارم
و کتاب عشقی که در کف
آه/ای جاودان شب
کوه طور/در این همسایگی نیست
همراهم را میگویم:برخیز
و پای افزاری بدوز از شکیب
فرعون مردنی است
الیس الصبح بقریب؟
خدایا این وصل را هجران نکن
پرنده گفت:چه بویی چه آفتابی آه
بهار آمده است
و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از ایوان
پرید/مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری میپرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه میکرد
پرنده/آه فقط یک پرنده بود
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فروریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد

