غم آباد

دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون میدوخت

غم آباد

دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون میدوخت

آخرین جرعه این جام

همه میپرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه مبهم برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید/

روی این آبی آرام بلند؟

که تورا میبرد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن مینگری؟

نه به ابر

نه به آب

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوترها

نه به این آتش سوزنده که لغزید به جام

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندمزار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را میشنوم

میبینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر وهوا را تو بخوان

تو بمان تنها با من تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست


آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش



نظرات 12 + ارسال نظر
[ بدون نام ] شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 10:32 http://3aban.blogsky.com

سلام.

یه زمانی دانشگاه که میرفتم ٫ یه فست فود کنار داشنگاه بود ٫ اسمش «آلما» بود... نا خود آگاه یاد اون دوران افتادم...
یادش بخیر...

راستی شعر زیبایی بود...

حسین رها شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 13:22 http://www.sabz-raha1.blogsky.com

پر کن قدح باده که معلومم نیست.کین دم که فرو برم برارم یا نه///نه؟

[ بدون نام ] شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 18:30

.یه سوال دیگه .آلما یعنی چی ؟ فارسیه ؟ اگه دلت خواست جواب بده

علیرضا آقا گل باغا شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 18:30 http://aliaghagolebagha.mihanblog.com/

این نوشته خودت بود؟ خیلی قشنگ بود.قبلی هم من بودم

حامد شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 19:33 http://assr.blogsky.com

همیشه خواستگاه ایرانی شعر بوده . مرسی

علیرضا آقا گل باغا یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 09:54 http://aliaghagolebagha.mihanblog.com/

سبز...چه یاد ها ....گفتی سیب سبز دهنم آب افتاد.سیب میخوام.جوانی جهالت نیست که !مگه الان پیر شدی ؟

عماد یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 11:47 http://love3.blogsky.com

شعرخیلی خیلی قشنگی بود.
تک و تنها به تو می اندیشم...
الما زیبا بود مثل همیشه.

آلما یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 13:40 http://www.almaa.blogsky.com

مرسی بهم سر زدی هم نام

احسان سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 15:04 http://www.sapina.blogsky.com

سلام عزیزم خوبی ؟ راستش این روزا بد درگیر بودم . معذزت . شب حتما میام و سر فرصت نظر میدم . خوبه؟

باران سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 16:25

سلام آلما جان چقدر شعر قشنگیه من عاشق این شعرم
من اتفاقی از طریق جایی برای شعرهای من باهات آشنا شدم
منم گاهی شعر میگم خیلی خوشحال ممیشم اگه بهم سر بزنی و نظرتو بهم بگی
منتظرتم ممنون

احسان سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 20:28 http://www.sapina.blogsky.com

سلام . خوبی عزیزم . چیکارا میکنی؟ خوش میگذره ؟ یه اس ام اس ندی خدا نکرده . این که نوشتم براش یه بچه ای که بیماری لا علاج داره .

طلا جمعه 9 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 08:27

عجب خاطره ای بود.هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد